Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/thunder/public_html/weblog/wp-includes/cache.php on line 99

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/thunder/public_html/weblog/wp-includes/query.php on line 21

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/thunder/public_html/weblog/wp-includes/theme.php on line 576
گوشه ها

سامپه | Sempé

دی ۲۴م, ۱۳۸۸

نشر نظر به تازگی چهار عنوان از آثار Jean-Jacques Sempé را منتشر کرده است. احتمالآ داشتن تصاویر بامزه باعث شده این چهار عنوان در زیر مجموعه بخش کتاب خروس نشر نظر که مربوط به بخش کودک و نوجوان است قرار گیرد که البته بسیاری از تصاویر و جمله های این کتاب ها پیچیده تر از آن هستند که نوجوانان و کودکان از آن سر در بیاورند! حتی برخی شوخی ها و استعاره ها برای ما بی معنی خواهد بود مگر با دانستن تاریخ و عادت های روزانه فرانسوی ها! این چهار کتاب با عناوین اوقات خوش / پیام های جورواجور /  همه چیز پیچیده است و هیچ چیز ساده نیست با ترجمه فاطمه کاوندی با قیمتی هایی از ۲۵۰۰ تا ۳۹۰۰ در دسترس هستند. بزرگترین نکته منفی این مجموعه هم چاپ سیاه و سفید برخی از آثار رنگی شاخص است که احتمالآ شاید دلیلش صرفه جویی اقتصادی و پایین نگه داشتن قیمت بوده است!

Comment

آذر ۲۹م, ۱۳۸۸

خوب یا بد دنیای امروز دنیای رسانه ها است. رسانه ها میتوانند چیزی را آنقدر بزرگ یا آنقدر کوچک کنند که کسی اصلآ به ذات آن چیز فکر نکند. یکی از چیزهایی که مدام من را آزار می دهد هم همین است ! اینکه مردم ( به طور کلی ) بدون آنکه فکر کنند به سمت چیزهایی می روند که هیچ شناختی از آن ها ندارند و فقط تاثیر لحظه ای رسانه بر آن هاست.  همه به نوعی درگیر بازی های رسانه ای شده ایم. شاید چیزی خریده ایم که هیچ وقت از آن استفاده نکنیم - تفکری را قبول کردیم که تا قبلش مخالف ۱۰۰٪ آن بوده ایم. عربده های خواننده ای را تحمل کرده ایم که اگر وجود چیزی با عنوان رسانه نبود قطعآ ناسزاهای پر استعاره ای حواله خواننده اش می کردیم ولی به خاطر تقدسی که چیزها و افراد با همراهی رسانه ها پیدا می کنندو موجی که در تفکر عموم ایجاد می کنند کمتر جرات می کنیم آن ها را نقد کنیم.

شخصآ  بی هیچ تنگ نظری و موضع گیری کار بسیاری از گروه های موسیقی ایرانی که اصطلاحآ با عنوان زیرزمینی مشهورند را گوش می کنم و در بسیاری از موارد از بسیاری جهات کار آن ها را قوی تر از آن هایی میبینم که روی زمین فعالند. افرادی که با عشق به موزیک و بی هیچ چشم داشت عجیب و غریبی سال هاست روزها جدی تمرین می کنند و گه گاهی قطعاتشان را ضبط می کنند و بدون سر و صدا بالاخره به نوعی حاصل کارشان را به دست مخاطبانشان که شاید حتی در بعضی موارد به بیش از ۱۰۰ نفر نرسد می رسانند. با افرادی آشنا شده ام که چهل و چند سال از عمرشان می گذرد و آنقدر جدی کار موسیقی را دنبال می کنند و موزیک های بی نظیری را تولید می کنند که گاهی به یاد هنرمندانی می افتم که سال ها  بعد از مرگشان دنیا از آن ها به نیکی یاد می کند ولی در دوران زندگی شان کمتر کسی آن ها را می شناخته. البته کمی خوشحالم با جنجال رسانه ای که فیلم اخیر بهمن قبادی ( کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد ) به راه انداخته و مردم قطعآ مشتاق دیدن این فیلم هستند کمی جامعه می تواند نگاهش را نسبت به چیزهایی که در موزیک ایران می گذرد را بازتر کند. چیزهایی که شاید ۲۰ یا ۳۰ درصد اتفاقات و استعدادهای موسیقی را از نوع مصطلح زیرزمینی باشند.

گروه Comment از بی شمار گروه هایی است که بی هیچ ادعایی در موسیقی ایران مشغول کار است. آن ها نه نگران ریشه های از یاد رفته هستند و نه سنت های خوابیده در خاک. موزیک آن ها را که گوش می دهم کمتر احساس می کنم این موزیک از  سازهای هنرمندان ایرانی و در همین شهر بیرون می آید. اشعار آن ها نه برگرفته از اشعار کلاسیک حاظر آماده است - نه برگرفته از مشکلات روز است و نه خبری از بامزگی و مزه پرانی انتقادی. گروه تشکیل شده از ۵ نفر است و تا کنون یک آلبوم کامل که مربوط به چند سال قبل است را بر روی سایتشان قرار داده اند. ساز بندی و تنظیمات قطعات و افکت های صوتی با بهترین نحو انتخاب و ترکیب شده اند؛ طوری که برای من که یک شنونده حرفه ای موسیقی خودم را میدانم تازگی دارد. قطعآ تاثیراتی از برخی گروه های دیگر موسیقی در کارشان دیده می شد که این داستان چیز چندان عجیبی نیست و به نظرم نکته منفی به شمار نمی آید و طبیعی است. قطعاتی که تا کنون آن ها ساخته اند قطعآ بیش از یک آلبوم است و باید در انتظار شنیدنشان بود. میتوانید در وبسایت گروه تمامی قطعات مربوط به اولین آلبوم آن ها را رایگان دانلود کنید.

Jessica Cannon

آذر ۲۸م, ۱۳۸۸

در میان جنبش های هنری؛ به جنبش Abstract expressionismبیش از دیگر جنبش ها علاقه دارم و تقریبآ تمامی نقاشان تاثیرگذار این جنبش را ستایش می کنم.آثار Franz Kline را  کمی بیش از دیگران دوست دارم. شاید به دلایل شخصی به آثار و شیوه کاری او علاقه مند هستم. ضربه های مشکی تابلوهای او و حس و عمق بی نظیر آثارش من یکی را گاهی حتا بیش از آثار Jackson Pollock هیجان زده می کند. جایی خواندم که او با قلموهای بزرگ پس از چندین دقیقه توقف مقابل بوم نقاشی به ناگهان  به بوم حمله می کند و هر آنچه در لحظه می توانست را به روی بوم می آورد. اگر به نظرتان مسخره می آید نباید فراموش کرد او تا قبل از آنکه این شیوه را برای خود برگزیند نقاش فیگوراتیو قابل توجهی بوده و  از ابتدا تصمیم نگرفت با چند قلموی بزرگ و چند گالن رنگ سیاه و سفید تجاری ارزان قیمت کار کند!

Jessica Cannon از هنرمندان جوانی است که با دیدن برخی آثارش به یاد آثار دوران اکسپرسیونیسم انتزاعی می افتم. همان انفجارهای تصویری که در آثار آن دوران بودند را امروز در تابلوهای او با عناصر تازه تری می بینیم. آثار نقاشی و طراحی او بسیار زیاد شوک آور هستند. شوکی که در کمال سادگی و بدون استفاده از عناصر تکراری شما را وادار می کنند لحظاتی بعد از دیدن؛ فکر هم بکنید. شاید در کل اثر عناصر زیادی را نبینید جز مقداری بافت و فضایی خالی و یا عماصر زیادی را ببینید  عینکی در ابعاد فوق العاده بزرگ در میان چمن زار! همه به یک اندازه قدرت شوک آور بودن در نگاه اول را دارند… او معمولآ یک سوژه کلی را سرمشق کارهایش قرار نمی دهد که بشود از روی آن کارهایش را تشخصی داد ولی با این حال تمامی آثاری که از او دیدم که قسمتی از آنها در وبسایتش هم موجود است نمایانگر حسی یکسان در تمامی آثارش است. شاید این به خاطر نوع رنگ و نحوه رنگ گذاری و حتی جنس کاغذ یا پس زمینه تابلوهایش است. به هر حال هر چه که هست دیدن آثارش قطعآ تجربه خوب و دل نشینی است. اینجا با تعدادی از آثارش آشنا شوید.

Martin Wittfooth

آذر ۲۱م, ۱۳۸۸

کم نیستند تابلوهای نقاشی که وقایع تاریخی را به تصویر کشیده اند. این گونه نقاشی ها اصولآ هم در تاریخ هنر مهم شده اند و هم مورخان یا جامعه شناسان و یا شاید هم حتا انجمن های زیست محیطی نتوانستند از کنار آن ها به سادگی بگذردند. همیشه در برخورد با این قبیل نقاشی ها کمی احساس همدردی با شخصیت یا شخصیت های نقاشی به من دست می دهد و کمتر پیش می آید که برای خودم هنگام دیدنشان داستان سرایی نکرده باشم و در این بین نقاشی های Francisco Goya از همه بیشتر من را وادار به داستان سرایی می کند. بخصوص تابلو The Third of May 1808. آثار او کلآ من یکی را مجبور به داستان سرایی می کند ! چطور میتوان با دیدن Saturn Devouring His Son که یکی از عجیب ترین آثار Goya است متعجب نشد و داستان سرایی نکرد ؟

Martin Wittfoothil هم یکی از نقاشان جوان امریکایی است که با آثارش شما را متعجب می کند. او که در نیویورک زندگی و کار می کند با نقاشی ها و تصویرسازی هایی که از خودش به جا می گذارم شما را متعجب می کند.آثار او بیشتر حیوانات و موجودات آشنایی را شامل می شود که در موقعیت هایی خیلی آشنا ولی در زمانی خیلی دور از امروز مشغول کارهایی هستند که عجیب است و کمی انگار در حال جنگ هستند ! فکر می کنم به جای آنکه زیادی حرف بزنم به اینجا بروید و آثارش را ببینید. و ضمنن جمله بندی من را ببخشید چون هنگام تایپ این متن حواسم بیشتر به تلویزیون و تماشای صحنه ای از یک سیرک ژاپنی جلب شده بود !

William Orbit

آبان ۱۶م, ۱۳۸۸

با دنبال کردن آثار هنرمندان غیر ایرانی در تمام شاخه ها چیز مهمی که نظرم را جلب می کند و سعی می کنم خودم هم به کار ببرم قدرت ریسک کردن است. در میان هنرمندان تجسمی کما بیش این قدرت را می بینم و در میان هنرمندان رشته موسیقی در ژانر های مختلف بیشتر شاهد این قدرت هستم و بدون شک Madonna یکی از بهترین نمونه هایی است که می توانم به آن استناد کنم. این که او به شدت به روز است و قدرت ریسک کردن هم دارد تا جایی که آلبوم هایش ۱۸۰ درجه با دیگر آلبوم هایش فرق دارند و همچنان پرفروش هستند( خوب یا بد ) شاید بیشتر مدیون افرادی است که او با آن ها همکاری می کند. افرادی که به تنهایی خودشان آرتیست های کامل و ۱۰۰ درصد مستقلی هستند.

William Orbit یکی از آن دسته تنظیم کنندگان و تهیه کنندگان مستقلی است که توانسته توجه های فروانی را به Madonna جلب کند. همکاری Orbit با Madonna  یازده سال قبل در آلبوم  Ray of Light شکل گرفت - آلبومی که به نظر من از همه نظر چندین پله بالاتر از همه ی آثار Madonna تا به امروز است. William Orbit را باید احیا کننده مجدد موسیقی الکترونیک در دهه ۹۰ دانست. او علاوه بر Madonna تجربه همکاری با آرتیست های دیگری مثل  U2 و Robbie Williams را نیز دارد و در کنار همکاری با هنرمندان دیگر - خودش نیز تا کنون چند آلبوم شخصی را هم منتشر کرده که باز هم در میان تولیدات الکترونیک صنعت موسیقی جزو بهترین ها هستند. در سازبندی آثار او  با کمی دقت میتوان به راحتی صدای سازهای آکوستیک را شنید و با این حال آثارش را جزو شاخه الکترونیک طبقه بندی کرد - نکته ای که اکثر هنرمندان شاخه الکترونیک از آن استقبال نمی کنند و الکترونیک بودن خودشان را در استفاده نکردن از سازهای آکوستیک بدانند !

با این حال- اگر نه از Madonna خوشتان می آید و نه به موزیک الکترونیک علاقه دارید- خیلی بی انصافید اگر بگویید قطعه Frozen بد است !

Sanna Annukka

شهریور ۲۸م, ۱۳۸۸

دو-سه هفته قبل دوستی لطف کرد و بولتن یکی از نمایشگاه های گرافیک اخیر را برایم آورد. دو نکته برای من خیلی جالب بود. اول اینکه تایپوگرافی شاید ۲۰ درصد وزن گرافیک جهان را تحمل کند و بقیه آن بر دوش تصویرسازی و عکاسی است. نکته دوم هم که مایه تعجبم شد این بود که بدون آنکه به زیر نویس آثار نگاه کنم و بدون اینکه در کاری دقیق شوم که حتی بتوانم نوشته اش را تشخصی دهم به چه زبانی است در میان انبوه کارها توانستم تشخصی دهم طراحش باید یک ایرانی باشد! نه به خاطر عناصر سنتی! اتفاقآ آثار ایرانی ها فاقد عنصر های شناخته شده سنتی بود و نه به خاطر تایپوگرافی مثلآ! به خاطر عدم استفاده درست از رنگ و تنوع رنگی پایین آثار آنها ! چیزی که جریان های هنر خارج از ایران را بیش از هر چیز دیگری من را شیفته خودش کرده وجود رنگ است !  استفاده درست و به جایی که هنرمندان فرنگی از رنگ می کنند زمین تا آسمان با نوع استفاده ما-آرتیست های ایرانی با رنگ فرق دارد. شاید بتوانیم علت نزدیکی فرم های تصویری را در هنر ایران به فرم های سنتی و گاهی عربی به مثلآ سنت گذشتگان و لزوم پاسداری از میراث گذشته برای بیان معاصر آثار خود عنوان کنیم اما برای یافتن دلیل بی سوادی خود در استفاده درست از رنگ باید جای دیگری دنبالش بگردیم !

بخشی از روی جلد آلبوم Under the Iron Sea

Sanna Annukka آرتیستی است که اول از همه رنگ های آثارش توجه شما را جلب می کند و بعد فرم ها و بعد شاید موضوع کار. چیزی که باعث محبوبیت و معروفیت او در امروز شده است انجام سفارشی گرافیکی برای گروه موسیقی Keane برای آلبوم Under the Iron Sea در سال ۲۰۰۶ است. از طراحی روی جلد و کتابچه آلبوم اصلی و سینگل ها تا بیلبورد های تبلیغاتی و حتی سالن کنفرانس خبری آنها را یک تنه و با تکیه بر قدرتش در رنگ و فرم شناسی انجام داده است حتا در تیراژهای اختصاصی و محدود آلبوم باز هم طراحی ها فرق کرده اند فرم ها رنگ هایی جدیدتری را خلق کرده. با این حال او خودش را یک تصویرگر و Print Maker می نامد تا یک طراح گرافیک. آثار دیگری که از او تا به امروز دیدم آنقدر در که در فرم های کلی ساده هستند در دیتیل ها به هیچ وجه ساده نیستند. او از معدود آرتیست هایی است که در یک کلام شیفته آثارش هستم و از تجربه های متوعش که روز به روز در حال زیادتر شدن هستند لذت می برم. به سایتش سری بزنید و کمی بیشتر از آثارش بیینید

Strawberry Swing

شهریور ۱۳م, ۱۳۸۸

برخلاف بسیاری از دوستانم، معتقدم آلبوم Viva La Vida or Death And All His Friends از گروه  Coldplay آلبوم بسیار خوبی است.این حرف را تقریبآ یک سال بعد از عرضه این آلبوم می زنم که کسی به من لقب جو گیر را ندهد! البته اقرار می کنم تقریبآ از هیچ یک از ویدئو کلیپ های این آلبوم خوشم نمی آید! البته به غیر از ویدئو آخر آن ها برای قطعه Strawberry Swing که کارگردانی آن به عهده گروه Shynola بوده است. موزیک ویدئوهای خوب کم نیستند و حتا تعدادشان هم روز به روز در حال زیاد شدن است-در هر استایل و تکنیکی. اگر حالش را دارید و تا حالا این ویدئو را ندیدید و حوصله برای بارگزاری (!) آن را دارید درنگ نکنید و از این زیر ببینید :

Victoria Reichelt

مرداد ۳۰م, ۱۳۸۸

شاخ و شانه کشیدن برای یکدیگر، جزوی از روحیه ما ایرانی هاست. شاید در بچگی احمق بودیم و با نمره بیست به یکدیگر پز می دادیم و زبانمان را برای بغل دستی یا همکلاسی هایمان به بیرون از دهنمان هدایت می کردیم یا بدتر از آن یکدیگر را تخریب می کردیم. از این مثال های احمقانه زیاد است و فکر نمی کنم هیچ فردی منکر این شود که بابت چیزی از فرد دیگری احساس برتری و غرور نکرده باشد. فضای جامعه هنری ایران هم دقیقآ همینقدر ناشیانه است… عده ای به خاطر سوژه ، عده ای دیگر به خاطر تکنیک، عده ای دیگر به خاطر قیمت های آثارشان و عده هم به خاطر در انزوا بودنشان به یکدیگر فخر میفروشند و در حد و توان خود هم صنفی  ها و همکارانشان را تخریب می کنند.

Victoria Reichelt نقاشی استرالیایی است که هم از نظر ایده و هم از نظر تکنیک جزو بهترین نقاشان معاصر است که فضای کلی آثارش را محیط های زندگی انسان ها تشکیل می دهند.  شاید با یک نگاه کلی آثار او من را یاد Gerhard Richter بیندازد ولی فقط من را با یاد او می اندازد از این جهت که نقاشی دیگری هم هست که از نظر ایده و اجرا کارش حرف نداشته باشد، همین. یکی از جالب ترین و به نظر من بهترین مجموعه نقاشی هایی که او کار کرده است مجموعه ای از کتابخانه هایی است که او انجام داده است. دغدغه اجسام روزمره و شاید طبیعت بی جان معاصر در تمامی دوره های کاری او به چشم می خورد. طبیعت بی جان های او به شدت امروزی هستند، حتا اگر آن ها کتاب باشند! آن ها کتاب هایی معاصر هستند که نقاشی شده اند و این کار از طرف یک نقاش انتزاعی که حالا امروز سوار بر موج سوژه های عامیانه شده انجام نشده است و خدا را شکر که او یک نقاشی ایرانی نیست که مجبورمان کند به زور دنبال استعاره هایی در نقاشی هایش باشیم.