Archive for the ‘نقاشی و تصویرسازی’ Category

سامپه | Sempé

پنجشنبه, دی ۲۴م, ۱۳۸۸

نشر نظر به تازگی چهار عنوان از آثار Jean-Jacques Sempé را منتشر کرده است. احتمالآ داشتن تصاویر بامزه باعث شده این چهار عنوان در زیر مجموعه بخش کتاب خروس نشر نظر که مربوط به بخش کودک و نوجوان است قرار گیرد که البته بسیاری از تصاویر و جمله های این کتاب ها پیچیده تر از آن هستند که نوجوانان و کودکان از آن سر در بیاورند! حتی برخی شوخی ها و استعاره ها برای ما بی معنی خواهد بود مگر با دانستن تاریخ و عادت های روزانه فرانسوی ها! این چهار کتاب با عناوین اوقات خوش / پیام های جورواجور /  همه چیز پیچیده است و هیچ چیز ساده نیست با ترجمه فاطمه کاوندی با قیمتی هایی از ۲۵۰۰ تا ۳۹۰۰ در دسترس هستند. بزرگترین نکته منفی این مجموعه هم چاپ سیاه و سفید برخی از آثار رنگی شاخص است که احتمالآ شاید دلیلش صرفه جویی اقتصادی و پایین نگه داشتن قیمت بوده است!

Jessica Cannon

شنبه, آذر ۲۸م, ۱۳۸۸

در میان جنبش های هنری؛ به جنبش Abstract expressionismبیش از دیگر جنبش ها علاقه دارم و تقریبآ تمامی نقاشان تاثیرگذار این جنبش را ستایش می کنم.آثار Franz Kline را  کمی بیش از دیگران دوست دارم. شاید به دلایل شخصی به آثار و شیوه کاری او علاقه مند هستم. ضربه های مشکی تابلوهای او و حس و عمق بی نظیر آثارش من یکی را گاهی حتا بیش از آثار Jackson Pollock هیجان زده می کند. جایی خواندم که او با قلموهای بزرگ پس از چندین دقیقه توقف مقابل بوم نقاشی به ناگهان  به بوم حمله می کند و هر آنچه در لحظه می توانست را به روی بوم می آورد. اگر به نظرتان مسخره می آید نباید فراموش کرد او تا قبل از آنکه این شیوه را برای خود برگزیند نقاش فیگوراتیو قابل توجهی بوده و  از ابتدا تصمیم نگرفت با چند قلموی بزرگ و چند گالن رنگ سیاه و سفید تجاری ارزان قیمت کار کند!

Jessica Cannon از هنرمندان جوانی است که با دیدن برخی آثارش به یاد آثار دوران اکسپرسیونیسم انتزاعی می افتم. همان انفجارهای تصویری که در آثار آن دوران بودند را امروز در تابلوهای او با عناصر تازه تری می بینیم. آثار نقاشی و طراحی او بسیار زیاد شوک آور هستند. شوکی که در کمال سادگی و بدون استفاده از عناصر تکراری شما را وادار می کنند لحظاتی بعد از دیدن؛ فکر هم بکنید. شاید در کل اثر عناصر زیادی را نبینید جز مقداری بافت و فضایی خالی و یا عماصر زیادی را ببینید  عینکی در ابعاد فوق العاده بزرگ در میان چمن زار! همه به یک اندازه قدرت شوک آور بودن در نگاه اول را دارند… او معمولآ یک سوژه کلی را سرمشق کارهایش قرار نمی دهد که بشود از روی آن کارهایش را تشخصی داد ولی با این حال تمامی آثاری که از او دیدم که قسمتی از آنها در وبسایتش هم موجود است نمایانگر حسی یکسان در تمامی آثارش است. شاید این به خاطر نوع رنگ و نحوه رنگ گذاری و حتی جنس کاغذ یا پس زمینه تابلوهایش است. به هر حال هر چه که هست دیدن آثارش قطعآ تجربه خوب و دل نشینی است. اینجا با تعدادی از آثارش آشنا شوید.

Martin Wittfooth

شنبه, آذر ۲۱م, ۱۳۸۸

کم نیستند تابلوهای نقاشی که وقایع تاریخی را به تصویر کشیده اند. این گونه نقاشی ها اصولآ هم در تاریخ هنر مهم شده اند و هم مورخان یا جامعه شناسان و یا شاید هم حتا انجمن های زیست محیطی نتوانستند از کنار آن ها به سادگی بگذردند. همیشه در برخورد با این قبیل نقاشی ها کمی احساس همدردی با شخصیت یا شخصیت های نقاشی به من دست می دهد و کمتر پیش می آید که برای خودم هنگام دیدنشان داستان سرایی نکرده باشم و در این بین نقاشی های Francisco Goya از همه بیشتر من را وادار به داستان سرایی می کند. بخصوص تابلو The Third of May 1808. آثار او کلآ من یکی را مجبور به داستان سرایی می کند ! چطور میتوان با دیدن Saturn Devouring His Son که یکی از عجیب ترین آثار Goya است متعجب نشد و داستان سرایی نکرد ؟

Martin Wittfoothil هم یکی از نقاشان جوان امریکایی است که با آثارش شما را متعجب می کند. او که در نیویورک زندگی و کار می کند با نقاشی ها و تصویرسازی هایی که از خودش به جا می گذارم شما را متعجب می کند.آثار او بیشتر حیوانات و موجودات آشنایی را شامل می شود که در موقعیت هایی خیلی آشنا ولی در زمانی خیلی دور از امروز مشغول کارهایی هستند که عجیب است و کمی انگار در حال جنگ هستند ! فکر می کنم به جای آنکه زیادی حرف بزنم به اینجا بروید و آثارش را ببینید. و ضمنن جمله بندی من را ببخشید چون هنگام تایپ این متن حواسم بیشتر به تلویزیون و تماشای صحنه ای از یک سیرک ژاپنی جلب شده بود !

Sanna Annukka

شنبه, شهریور ۲۸م, ۱۳۸۸

دو-سه هفته قبل دوستی لطف کرد و بولتن یکی از نمایشگاه های گرافیک اخیر را برایم آورد. دو نکته برای من خیلی جالب بود. اول اینکه تایپوگرافی شاید ۲۰ درصد وزن گرافیک جهان را تحمل کند و بقیه آن بر دوش تصویرسازی و عکاسی است. نکته دوم هم که مایه تعجبم شد این بود که بدون آنکه به زیر نویس آثار نگاه کنم و بدون اینکه در کاری دقیق شوم که حتی بتوانم نوشته اش را تشخصی دهم به چه زبانی است در میان انبوه کارها توانستم تشخصی دهم طراحش باید یک ایرانی باشد! نه به خاطر عناصر سنتی! اتفاقآ آثار ایرانی ها فاقد عنصر های شناخته شده سنتی بود و نه به خاطر تایپوگرافی مثلآ! به خاطر عدم استفاده درست از رنگ و تنوع رنگی پایین آثار آنها ! چیزی که جریان های هنر خارج از ایران را بیش از هر چیز دیگری من را شیفته خودش کرده وجود رنگ است !  استفاده درست و به جایی که هنرمندان فرنگی از رنگ می کنند زمین تا آسمان با نوع استفاده ما-آرتیست های ایرانی با رنگ فرق دارد. شاید بتوانیم علت نزدیکی فرم های تصویری را در هنر ایران به فرم های سنتی و گاهی عربی به مثلآ سنت گذشتگان و لزوم پاسداری از میراث گذشته برای بیان معاصر آثار خود عنوان کنیم اما برای یافتن دلیل بی سوادی خود در استفاده درست از رنگ باید جای دیگری دنبالش بگردیم !

بخشی از روی جلد آلبوم Under the Iron Sea

Sanna Annukka آرتیستی است که اول از همه رنگ های آثارش توجه شما را جلب می کند و بعد فرم ها و بعد شاید موضوع کار. چیزی که باعث محبوبیت و معروفیت او در امروز شده است انجام سفارشی گرافیکی برای گروه موسیقی Keane برای آلبوم Under the Iron Sea در سال ۲۰۰۶ است. از طراحی روی جلد و کتابچه آلبوم اصلی و سینگل ها تا بیلبورد های تبلیغاتی و حتی سالن کنفرانس خبری آنها را یک تنه و با تکیه بر قدرتش در رنگ و فرم شناسی انجام داده است حتا در تیراژهای اختصاصی و محدود آلبوم باز هم طراحی ها فرق کرده اند فرم ها رنگ هایی جدیدتری را خلق کرده. با این حال او خودش را یک تصویرگر و Print Maker می نامد تا یک طراح گرافیک. آثار دیگری که از او تا به امروز دیدم آنقدر در که در فرم های کلی ساده هستند در دیتیل ها به هیچ وجه ساده نیستند. او از معدود آرتیست هایی است که در یک کلام شیفته آثارش هستم و از تجربه های متوعش که روز به روز در حال زیادتر شدن هستند لذت می برم. به سایتش سری بزنید و کمی بیشتر از آثارش بیینید

Victoria Reichelt

جمعه, مرداد ۳۰م, ۱۳۸۸

شاخ و شانه کشیدن برای یکدیگر، جزوی از روحیه ما ایرانی هاست. شاید در بچگی احمق بودیم و با نمره بیست به یکدیگر پز می دادیم و زبانمان را برای بغل دستی یا همکلاسی هایمان به بیرون از دهنمان هدایت می کردیم یا بدتر از آن یکدیگر را تخریب می کردیم. از این مثال های احمقانه زیاد است و فکر نمی کنم هیچ فردی منکر این شود که بابت چیزی از فرد دیگری احساس برتری و غرور نکرده باشد. فضای جامعه هنری ایران هم دقیقآ همینقدر ناشیانه است… عده ای به خاطر سوژه ، عده ای دیگر به خاطر تکنیک، عده ای دیگر به خاطر قیمت های آثارشان و عده هم به خاطر در انزوا بودنشان به یکدیگر فخر میفروشند و در حد و توان خود هم صنفی  ها و همکارانشان را تخریب می کنند.

Victoria Reichelt نقاشی استرالیایی است که هم از نظر ایده و هم از نظر تکنیک جزو بهترین نقاشان معاصر است که فضای کلی آثارش را محیط های زندگی انسان ها تشکیل می دهند.  شاید با یک نگاه کلی آثار او من را یاد Gerhard Richter بیندازد ولی فقط من را با یاد او می اندازد از این جهت که نقاشی دیگری هم هست که از نظر ایده و اجرا کارش حرف نداشته باشد، همین. یکی از جالب ترین و به نظر من بهترین مجموعه نقاشی هایی که او کار کرده است مجموعه ای از کتابخانه هایی است که او انجام داده است. دغدغه اجسام روزمره و شاید طبیعت بی جان معاصر در تمامی دوره های کاری او به چشم می خورد. طبیعت بی جان های او به شدت امروزی هستند، حتا اگر آن ها کتاب باشند! آن ها کتاب هایی معاصر هستند که نقاشی شده اند و این کار از طرف یک نقاش انتزاعی که حالا امروز سوار بر موج سوژه های عامیانه شده انجام نشده است و خدا را شکر که او یک نقاشی ایرانی نیست که مجبورمان کند به زور دنبال استعاره هایی در نقاشی هایش باشیم.

Nicolas Burrows

جمعه, مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸

اگر بخواهم روزی از صنف ساندویچ فروش معروف محله مان، ساندویچی بخرم قطعآ به سراغ فری کثیف نمی روم و ترجیح میدهم همان کثافتی که قصد خوردنش را دارم را از مغازه پایین-ترش سفارش دهم. مهم نیست کدام یکی قدیمی تر است و کدام یکی پیشکسوت تر، امروز من به دلیل زیاد بودن گزینه های انتخاب فری کثیف را قطعآ انتخاب نمی کنم. درسته که مهمه چه کسی اولین بار کاری را انجام میده ولی مهم تر و بهتر از اون فرد دیگری است که همان را را خیلی بهتر و باحال تر انجام میده.

دیتیل از اثر

Nicolas Burrows یکی از تصویرگران محبوب من است. کارهایش بدون شک تحت تاثیر جریان های معاصر شکل گرفته و ادامه پیدا می کنند و قطعآ آثارش گاهی من را یاد بعضی کارهایی می اندازد که قبلآ از هنرمندانی دیگر مثلآ شاید در رشته نقاشی دیده ام. فرم های متنوع و تکنیک هایی که او دارد این حرف من را می تواند ثابت کند که فوق العاده تجربه گرا است، خصوصیتی که در اکثر تصویرگران معاصر دنیا به چشم می خورد. در ماه های اخیر که با آثار او بیشتر آشنا شدم، هر بار کتاب یا کاتالوگ و وبسایتی را دیدم با یک کار جدید و کمی متفاوت او نسبت به کارهایی که قبلآ از او دیده بودم برخورد کردم. او بدون اینکه از نتیجه کارش بترسد و یا منتظر واکنش دیگران بنشیند، دست به تجربه هایی میزند که بعضی از آن ها را میتوانید در اینجا ببینید.

Amy Bennett

پنجشنبه, مرداد ۱م, ۱۳۸۸

از میان نقاش های ایرانی که امروز بیش از پیش فعال هستند من شخصآ با آثار ۵ نفر از آن ها بیشتر ارتباط برقرار نکردم. اتفاقآ هیچ کدام یک از آن ها نه موضوع ها و فرم هایشان شبیه به هم است و نه تکنیک و شیوه به کار گیری رنگشان و نه حتا قطع کارشان و فقط موضوع کار هر ۵ نفرشان در ارتباط با انسان است. این ۵ تا با داشتن شهرت زیاد اتفاقآ کارشان کمتر از دیگران در نمایشگاه های خارج از ایران در کنار دیگر آرتیست های وطنی به نمایش در آمده است. شاید دلیلش این است آن ها زیاد دوست نداشته باشند نقش گز اصفهان را برای مثلآ بیننده ای در انگلستان داشته باشند. اما این مرور زمان است که آن ها را به سفیرانی از ایران بدون پوشیدن لباس محلی تبدیل می کند. کاری که فکر می کنم  ادوارد هاپر زمان خودش انجام داد و امروز آثارش برای من که ایرانی هستم همانقدر جذاب و حتا نوستالژیک هستند که برای یک امریکایی.

Amy Bennett نقاشی است که زندگی انسان ها را به تصویر می کشد و اگر راستش را بخواهید به نظر من وقتی نقاشی هایش را با هم می بینیم به این نتیجه می رسیم که او زندگی انسان هایی در یک نقطه مشخص زمین را در فصل های مختلف را به تصویر می کشد. موفق ترین مجموعه او همسایه ها هستند که همه ما میتوانیم با دیدن این مجموعه برای خود خیال پردازی هایی داشته باشیم و بین انسان های داخل این مجموعه رابطه هایی را دست کنیم . با کمی دقت برخی عناصر یکسان هم در کارها میبینیم که حداقل می فهمیم عنوان همسایه ها همینطوری انتخاب نشده است و واقعآ ما با عده ای همسایه رو به رو هستیم. . .در دیگر مجموعه های او کمابیش انسان ها نقش اصلی را در عین کوچک بودنشان ایفا می کنند.

دیدن آثار Amy Bennett برای من همانقدر لذت بخش است که شنیدن موسیقی جز بعد از صرف شام در ۵شنبه شبی که فردایش جمعه است. در تیتر یکی از مطالب درباره یکی از نمایشگاه های او اینچنین آمده بود: موضوع را کنار بگذارید و نقطه دیدنتان را عوض کنید ! به وبسایتش سر بزنید و همسایه هایش را تا میتوانید دید بزنید.

Siggi Eggertsson

جمعه, تیر ۲۶م, ۱۳۸۸

بعضی وقت ها که مشغول خوردن پیتزا هستم در گوشه و کنار ذهنم جایی را هم برای قدردانی از ایتالیایی ها خالی می کنم که این غذای معرکه را به دنیا عرضه کردند،  البته که  در هر کشوری این غذا به شیوه خاصی تولید و خورده می شود که ربطی به اصل جنس ایتالیایی اش ندارد ! شاید تا ده سال قبل اسم کشور ایسلند را هم نشنیده بودم. نه در کتاب های جغیرافیای دبستان و نه راهنمایی اسمی از این کشور سرد نشنیده بودم. امروز هم با وجود اینکه به موقعیت جغرافیایی این نقطه سرد در زمین آگاهم باز هم چیز زیادی از آداب و رسوم مردمش نمی دانم. فقط می دانم مردمشان زیادی به فکر محیط زیست هستند و هنرمندان فوق العاده ای را به دنیا شناسانده اند.

در شاخه گرافیک و تصویرسازی Siggi Eggertsson یکی از نام های تازه شناخته شده ایسلندی است که او را نیز یک سالی است زیر نظر دارم  و تقریبآ در دنیا سرگردان است! از ایسند و نیویورک و لندن . . . او هم خودش را تصویرساز می داند و هم طراح گرافیک و از گفتن آن هیچ ترسی ندارد ! فکر نمی کنم او درگیر تفکر سنتی ” تصویگر بودن ” و یا ” طراح گرفیک بودن ” شده باشد. کارهایی را که از او تا امروز دیدم شاخه های فراوانی را در بر می گیرند. از طراحی جلد سی-دی و پوستر تا طراحی ویترین مغازه های کوچک و فروشگاه های بزرگ و دیزاین سالن های کنفرانس. عناصر تزیینی آثارش به قدری ساده و در عین حال پیچیده هستند که شاید به او کمی حسودی کنیم ( کنم )! او هر چیزی که باعث تازگی آثارش شود را با لحجه خودش بیان می کند، حتا در یکی از کارهایش برای طراحی ویترین یک فروشگاه از نوشته فارسی که عنوان ” ایسلند ” را دارد  به شیوه خودش هم استفاده کرده، فقط برای تزیین !

او هم طراح خوبی است، هم تصویرگر خوب و با تکنیکی است و هم دیزاینر خوبی . از نظر شخص من او یک نکته مثبت دیگر هم دارد : او ذهنش را درگیر چگونگی شناساندن فرنگ ایسلند به مردم جهان نمی کند و فقط و فقط کارش را انجام می دهد و به همین خاطر است سفارش دهندگان او آنقدر زیاد و متنوعند که به قولی ” فاز از سر آدم می پره “. با او بیشتر از من آشنا شوید: کلیک کنید