مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸

اگر بخواهم روزی از صنف ساندویچ فروش معروف محله مان، ساندویچی بخرم قطعآ به سراغ فری کثیف نمی روم و ترجیح میدهم همان کثافتی که قصد خوردنش را دارم را از مغازه پایین-ترش سفارش دهم. مهم نیست کدام یکی قدیمی تر است و کدام یکی پیشکسوت تر، امروز من به دلیل زیاد بودن گزینه های انتخاب فری کثیف را قطعآ انتخاب نمی کنم. درسته که مهمه چه کسی اولین بار کاری را انجام میده ولی مهم تر و بهتر از اون فرد دیگری است که همان را را خیلی بهتر و باحال تر انجام میده.

Nicolas Burrows یکی از تصویرگران محبوب من است. کارهایش بدون شک تحت تاثیر جریان های معاصر شکل گرفته و ادامه پیدا می کنند و قطعآ آثارش گاهی من را یاد بعضی کارهایی می اندازد که قبلآ از هنرمندانی دیگر مثلآ شاید در رشته نقاشی دیده ام. فرم های متنوع و تکنیک هایی که او دارد این حرف من را می تواند ثابت کند که فوق العاده تجربه گرا است، خصوصیتی که در اکثر تصویرگران معاصر دنیا به چشم می خورد. در ماه های اخیر که با آثار او بیشتر آشنا شدم، هر بار کتاب یا کاتالوگ و وبسایتی را دیدم با یک کار جدید و کمی متفاوت او نسبت به کارهایی که قبلآ از او دیده بودم برخورد کردم. او بدون اینکه از نتیجه کارش بترسد و یا منتظر واکنش دیگران بنشیند، دست به تجربه هایی میزند که بعضی از آن ها را میتوانید در اینجا ببینید.
Posted in نقاشی و تصویرسازی | Comments Off
مرداد ۸م, ۱۳۸۸

Erlend Øye یک مغز به شدت متحرک است. من او را از گروه Kings of Convenience که خود او پایه گذارش بود می شناسم. او به همراه Eirik Glambek Bøe این گروه را در سال ۱۹۹۹ تاسیس کردند تا دست به انجام تجربه هایی بزنند که فقط و فقط از اهالی کشور های ناحیه اسکاندیناوی امکان بروزش را می شود انتظار داشت ! ساز بندی فوق العاده ساده و تنظیم های روان. شاید به غیر از ۳ یا ۴ قطعه که نوازندگان میهمان در گروه حضور دارند در باقی قطعات این دو موجود نروژی کل پروژه را جمع کردند.
در وبسایت ها خواندم که این گروه فعلآ فعالیتش متوقف شده و هر دو عضور گروه سراغ پرژه های دیگری رفتند.Erlend Øye در سال ۲۰۰۳ با گروه دیگری که از برلین فعالیت خود را شروع کردند کار روی پروژه گروهی دیگری را شروع کرد. گروه The Whitest Boy Alive که به نظر من نقطه اوج تفکر گروه قبلی بود با اینکه تفاوت های زیادی بین دو گروه هست. اینبار سازها کمی بیشتر می شود و اعضای گروه ۴ نفر هستند و تنظیم ها متفاوت تر و متنوع ترند. صدای واقعآ خسته او بر روی قطعاتی که چه در این گروه و چه در Kings of Convenience می خواند آنقدر به کار این دو گروه شخصیت داده که ادامه کار هر کدام از این گروه ها بدون وجود او و تنظیم های ساده ی او غیر قابل تصور نیست. او علاوه بر انجام پرژه ها و تجربه های شخصی اش همچنان با دو گروهی که خود او مغز متفکرشان بوده همکاری می کند و گاهی هم مثلآ سر از گروه الکترونیک Röyksopp در می آورد ! خبر دارم که به زودی آلبوم جدیدی است Kings of Convenience تا پایان سال ۲۰۰۹ قرار از منتشر شود. هر کسی می تواند از شنیدن هر قطعه ای که Erlend Øye در آن نواخته و یا خوانده لذت ببرد! متاسفانه لینکی را برای شنیدن قطعات او پیدا نکردم ( زیاد دنبالش نگشتم ! ) اگر خودتان بگردید چیزی برای دانلود حتمآ پیدا می کنید !!
Posted in موسیقی | Comments Off
مرداد ۱م, ۱۳۸۸

از میان نقاش های ایرانی که امروز بیش از پیش فعال هستند من شخصآ با آثار ۵ نفر از آن ها بیشتر ارتباط برقرار نکردم. اتفاقآ هیچ کدام یک از آن ها نه موضوع ها و فرم هایشان شبیه به هم است و نه تکنیک و شیوه به کار گیری رنگشان و نه حتا قطع کارشان و فقط موضوع کار هر ۵ نفرشان در ارتباط با انسان است. این ۵ تا با داشتن شهرت زیاد اتفاقآ کارشان کمتر از دیگران در نمایشگاه های خارج از ایران در کنار دیگر آرتیست های وطنی به نمایش در آمده است. شاید دلیلش این است آن ها زیاد دوست نداشته باشند نقش گز اصفهان را برای مثلآ بیننده ای در انگلستان داشته باشند. اما این مرور زمان است که آن ها را به سفیرانی از ایران بدون پوشیدن لباس محلی تبدیل می کند. کاری که فکر می کنم ادوارد هاپر زمان خودش انجام داد و امروز آثارش برای من که ایرانی هستم همانقدر جذاب و حتا نوستالژیک هستند که برای یک امریکایی.
Amy Bennett نقاشی است که زندگی انسان ها را به تصویر می کشد و اگر راستش را بخواهید به نظر من وقتی نقاشی هایش را با هم می بینیم به این نتیجه می رسیم که او زندگی انسان هایی در یک نقطه مشخص زمین را در فصل های مختلف را به تصویر می کشد. موفق ترین مجموعه او همسایه ها هستند که همه ما میتوانیم با دیدن این مجموعه برای خود خیال پردازی هایی داشته باشیم و بین انسان های داخل این مجموعه رابطه هایی را دست کنیم . با کمی دقت برخی عناصر یکسان هم در کارها میبینیم که حداقل می فهمیم عنوان همسایه ها همینطوری انتخاب نشده است و واقعآ ما با عده ای همسایه رو به رو هستیم. . .در دیگر مجموعه های او کمابیش انسان ها نقش اصلی را در عین کوچک بودنشان ایفا می کنند.

دیدن آثار Amy Bennett برای من همانقدر لذت بخش است که شنیدن موسیقی جز بعد از صرف شام در ۵شنبه شبی که فردایش جمعه است. در تیتر یکی از مطالب درباره یکی از نمایشگاه های او اینچنین آمده بود: موضوع را کنار بگذارید و نقطه دیدنتان را عوض کنید ! به وبسایتش سر بزنید و همسایه هایش را تا میتوانید دید بزنید.
Posted in نقاشی و تصویرسازی | Comments Off
تیر ۲۶م, ۱۳۸۸

بعضی وقت ها که مشغول خوردن پیتزا هستم در گوشه و کنار ذهنم جایی را هم برای قدردانی از ایتالیایی ها خالی می کنم که این غذای معرکه را به دنیا عرضه کردند، البته که در هر کشوری این غذا به شیوه خاصی تولید و خورده می شود که ربطی به اصل جنس ایتالیایی اش ندارد ! شاید تا ده سال قبل اسم کشور ایسلند را هم نشنیده بودم. نه در کتاب های جغیرافیای دبستان و نه راهنمایی اسمی از این کشور سرد نشنیده بودم. امروز هم با وجود اینکه به موقعیت جغرافیایی این نقطه سرد در زمین آگاهم باز هم چیز زیادی از آداب و رسوم مردمش نمی دانم. فقط می دانم مردمشان زیادی به فکر محیط زیست هستند و هنرمندان فوق العاده ای را به دنیا شناسانده اند.
در شاخه گرافیک و تصویرسازی Siggi Eggertsson یکی از نام های تازه شناخته شده ایسلندی است که او را نیز یک سالی است زیر نظر دارم و تقریبآ در دنیا سرگردان است! از ایسند و نیویورک و لندن . . . او هم خودش را تصویرساز می داند و هم طراح گرافیک و از گفتن آن هیچ ترسی ندارد ! فکر نمی کنم او درگیر تفکر سنتی ” تصویگر بودن ” و یا ” طراح گرفیک بودن ” شده باشد. کارهایی را که از او تا امروز دیدم شاخه های فراوانی را در بر می گیرند. از طراحی جلد سی-دی و پوستر تا طراحی ویترین مغازه های کوچک و فروشگاه های بزرگ و دیزاین سالن های کنفرانس. عناصر تزیینی آثارش به قدری ساده و در عین حال پیچیده هستند که شاید به او کمی حسودی کنیم ( کنم )! او هر چیزی که باعث تازگی آثارش شود را با لحجه خودش بیان می کند، حتا در یکی از کارهایش برای طراحی ویترین یک فروشگاه از نوشته فارسی که عنوان ” ایسلند ” را دارد به شیوه خودش هم استفاده کرده، فقط برای تزیین !

او هم طراح خوبی است، هم تصویرگر خوب و با تکنیکی است و هم دیزاینر خوبی . از نظر شخص من او یک نکته مثبت دیگر هم دارد : او ذهنش را درگیر چگونگی شناساندن فرنگ ایسلند به مردم جهان نمی کند و فقط و فقط کارش را انجام می دهد و به همین خاطر است سفارش دهندگان او آنقدر زیاد و متنوعند که به قولی ” فاز از سر آدم می پره “. با او بیشتر از من آشنا شوید: کلیک کنید
Posted in نقاشی و تصویرسازی, گرافیک دیزاین | Comments Off
تیر ۲۴م, ۱۳۸۸

” آدم آهنی” ! همیشه احساس غریبی نسبت به این کلمه داشتم. چه آن زمان که کوچک بودم و هدیه تولدم یک آدم آهنی کوچک بود که کلی حرکت ژانگولر انجام می داد و نمی دانستم اسمش آدم آهنی است و نسبت به اون احساس مرموزی داشتم و چه بعد تر که برنامه ” چاق و لاغر ” پخش می شد و یک آدم آهنی هم داشت که چقدر هم می ترسیدیم !. شاید بعد تر هم به غیر از فیلم ها و انیمیشن ها، جای دیگری با ” آدم آهنی ” به معنی فانتزی اش رو به رو نبودم.
سال قبل با آثار Eric Joyner آشنا شدم. او نقاش و تصویرگری است که به سراغ سوژه آدم آهنی ها رفته. آدم آهنی هایی در موقعیت های فوق العاده که ما بارها شاید احساسشان کردیم و اگر هم احساسشان نکردیم دسته کم احساسی نسبت به آن ها داریم.
آدم آهنی هایی که او خلق می کند، نه نشانه ای از های تک بودن دارند و نه حتی قابلیت انجام دادن کارهای خیلی پیشرفته و شاید همین دلیل این باشد که آن ها را دوست داریم. آدم آهنی های او بستنی می خوردن، از ترس خود را خیس می کنند، به سر کار می روند و برای وسط روز با همکارانشان دونات می خورند و روی چمن ها دراز می کشند. . . در چند مجموعه اخیر، او به سراغ ترکیب محافل انسان ها، که آن ها هم کلاسیک هستند با آدم آهنی ها می رود.

در آثار او نوعی فانتزی امریکایی است که حداقل برای من یکی که دلچسب است. حتا علاقه مندی آدم آهنی های او به دونات از آن چیزهایی است که کد شناسایی مکان اتفاقات نقاشی های او هستند : امریکا ! همیشه از خودم سوال می کردم که برای چه همیشه این اتفاقات عجیب در تمام فیلم ها و انیمیشن ها و کتاب ها باید در امریکا بیفتد؟!
قبل از اینکه دنبال جواب سوال بگردید، به وبسایت اریک سری بزنید و با کارهایش بیشتر آشنا و با من هم عقیده شوید که گاهی فقط تعویض یک عنصر میتواند اثری را به شدت معاصر و امروزی کند.
Posted in نقاشی و تصویرسازی | Comments Off